تبليغاتX
عاشق تنها

عاشق تنها

                                      دلم تنگ است

آسمون اشکاتو بریز   

چشمای من نمیتونه بباره

آسمون غرش کن

من نمیتونم فریاد بزنم

به جای من این سکوت تنهایی را بشکن

دل کوچیکم تنهای تنها شده

زیر بارون به یاد یار گریه میکنم

 

                     

 

تا حالا شده عاشق بشی ولی دلت نخواد بدونه ؟

تا حالا شده تمام شب گریه کنی بدون اینکه بدونی چرا ؟

دلت بخواد تا صبح بیدار بمونی ولی بدونی به جایی نمی رسی ؟

تا حالا شده رفتنشو تماشا کنی ولی نخوای بره ، بعد آروم تو دلت بگی

 دوست دارم . اما نخوای بدونه !

تا حالا شده ؟

              

 

 

پدر ... مادر ... ما متهمیم ...

پدر - مادر ! تو دین " نه " به من دادی . من دختر تو بودم . راههایی که به من

نشان دادی - پیشنهادهایی که داشتی - شکل زندگی و ارزشهای اخلاقی یی که به

من ارائه کردی این است : نرو - نکن - نبین - نگو - نفهم - احساس نکن - ننویس

- نخوان نه  نه  نه  ... ! اینکه همه اش نه شد ؟! من به دنبال دین " آری " هستم  که

 به من نشان بدهد که چه بکن - چه بخوان  و چه بفهم  به قول یکی از نویسندگان

 وای به حال دینی که " نه " در آن بیشتر از " آری " است . و از تو یک " آری "

 نشنیدم  !!! ؟  

                           


 

در دل من چیزی است

مثل یک بیشه نور٬مثل خوابِ دم صبح

و چنان بی تابم که دلم می خواهد بروم٬بروم تا ته دشت

دورها آوائی است که مرا می خواند...

 

 

افسوس؛

آن زمان که باید دوست بداریم٬کوتاهی می کنیم

آن زمان که دوستمان دارند٬ناز می کنیم

و برای آنچه از دست رفته است٬ آه می کشیم...

 

و بیشتر از همیشه.........

                     دلم تنگ است

 

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت20:0توسط بهناز | |

I was born

  I  was born to dream

 I was born to fly

I was born to say

I was to kiss you

زندگي چيست ؟

 

اگرخنده است چرا گريه مي کنيم ؟؟؟

 

اگر گريه است چرا خنده مي کنيم؟؟؟

 

اگر مرگ است چرا زندگي مي کنيم؟؟؟

 

 اگر زندگيست چرا مي ميريم؟؟؟

 

اگر عشق است چرا به ان نمي رسيم؟؟؟

 

اگر عشق نيست چرا عاشقيم؟؟؟

 
 

                Love it when you kiss me
               love it when our lips meet
                      You intoxicate me
                    I barely can breathe
                 I love when you kiss
me

بقیه عکسها در ادامه

 kiss


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت16:56توسط بهناز | |

                                   

۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را روی۸۰۰ جای مختلف

به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله

گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم.  ۱۰۰تای آن را۹۰روز...

روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا

تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم. در ماه

۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم.  ۸ سوال من را

۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا

دعوت کردم...  ۲ ساعت خواهــــش کردم تا یک بار گفتی:

                     

پاهايم را آويزان كرده بودم از پنجره. پنجره اي كه ميگويم نه حفاظ دارد نه ميله هاي آهني سفيد. پاهايم را كه آويزان ميكنم به جز انگشتانم تك تكpart هاي حس دار وجودم معلق ميماند در فضاي خالي زير پنجره. دستانم را حلقه كردم پشت سرم تا باد كه ميوزد تمام اتفاق هاي دنيا در ذهنم يك جا بيفتد!
از باد خبري نشد.
ولي تمام آن اتفاقهايي كه ميخواستم افتاد
يك جا
نه در ذهنم
بر آسفالت داغ خيابان!
آن پايين
زير پاهاي آويزانم!
اتفاق تو بودي!‌اتفاقي كه ميتوانست رنگي تر از اين باشد يا شايد گس تر!‌مثل آن زالزالك هاي نرسيده كه آويزانش ميشديم تا دلبري هايمان را كامل تر كنيم!

 

                              

                                              

من اگر شیوه ی دلداری نمیدانستم فدای سرت ...که تو ائین دل شکستن را خوب میدانستی..........

هیچی بدتر از این نیست که فکر کنی توی زندگیت برای ادما یکنواخت و تکراری شدی...اونوقته که هیچی به چشمت قشنگ نیست....هیچ اوازی دلتو نمیبره رو ابرا...هیچ زمزمه ی عاشقونه ای برات طعم شیرین همیشه رو نداره....هیچ اسمونی دیگه ابی نیست....وتو اونوقته که حتی از نگاه کردن تو ایینه ..و زل زدن توی چشمای خودتم خسته ای....دلمرده ای.

..و تکرار زشت ترین داستان زندگی ادماست....

                        چیزی مرا به قسمت بودن نمیبرد

                         از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام

                        من بی رمق ترین نفس این حوالیم

                        وز بودن مکرر بر دار خسته ام

                        من با عبور ثانیه ها خرد میشوم

                       وز حمل این جنازه ی هشیار خسته ام.....

تنها

دیر گاهیست که تنها شده ام

باز هم قسمت غم ها شده ام

 

              من که بی تاب شقایق بودم

                               قصه ی غریب صحراشده ام

                                    

 مگرآینه زمن بی خبرشده است

همدم سردی یخها شده ام

                                       وسعت دردفقط سهم من است

                                     که اسیر شب یلدا شده ام

 

          کاش چشمان مرا خاک کنند                

                    تا نبینم که چه تنها شده ام              

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت15:44توسط بهناز | |

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.COM

 

گفتمش : دل میخری؟  

گفتا چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند!

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود  باز آمدم او رفته بود

دل ز دستانش بر زمین افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود !!!

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.com

از خدا پرسیدم چی دوست داری؟

گفت :سخاوت

دیوانه گفت: حماقت

غم گفت: ملامت

کوه گفت:صلابت

معشوق گفت: نگاهت

فدای تو که گفتی: رفاقت

 

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.COM 

 

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.com

 

در کوچه باغ کودکی تو را دیدم

با نگاهی به وسعت اقیانوس و به ژرفای آن

اکنون احساس تازه ای در من جوانه زده

احساسی به زلالی احساس چشمانت

و من غرق در آبی دیدگانت

ولی شهامتی نیست برای پاسخ

آه ...!

کاش می فهمیدی راز پنهان شده در عمق وجودم را ...

 

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.com

نمي دانم...!

مي توان به دستهايت اعتماد کرد ...؟

مي توان با چشمهايت زيست ...؟

مي توان از عشق با تو گفت ...؟

نمي دانم ...!

مي توان به آرزوهاي دست نيافتني رسيد ...؟

ديده هاي اشک بار تو را ناديده گرفت ...؟

اميد هاي حسرت بار تو را باور کرد ...؟

مي داني ، هيچ نمي دانم ...!

مي شود سوگند را نوشت هزاران مرتبه ...؟

مي شود تو را باور کرد ؟

مي شود با تو بود، تا مرگ ، تا لحظه وداع هستي ...؟

مي شود...؟

مي داني ، هيچ نمي دانم...

 

 

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.COM

 

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.COM

 

سکوت تنهايــــــــــي ام را تو بشکن :

 

با زمزمه هـــات ، با ترانه هــــات،

 

با هيــــــاهوي خنده هـــات ، با آواي کلمــــات ،

 

 با گرماي دستــــات ، با نور ديدگــــانت ، با هياهوي شادي هـــات

 

بشکــــــن و خورد کن سکوت تنهايـــــــي ام را ...

 

بگــــــــذار انعکــاس آن چيزي بـــاشد جز تنهايــــــــي ...

 

بگــــــــذار آن برگشت تو باشــــي ...

 

 

 

 

 

 مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.COM

 

 

 

 

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.COM

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.COM

مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا WWW.farhadkazemi.blogfa.COM

 

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت20:32توسط بهناز | |

.

+

=

Created By javacity.blogfa.com

+نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت23:55توسط بهناز | |

روزی روزگاری در جزیره ای دور افتاده تمام احساس ها کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند .

((خشبختی)) ، ((پولداری)) ، ((عشق)) ، ((دانایی)) ، ((صبر)) ، ((غم)) ، ((ترس)) و ....

هر کدام به روش خود می زیستند تا اینکه یک روز ....

((دانایی)) به همه گفت :

باید هر چه زودتر این جزیره را ترک کنیم زیرا به زودی این جزیره را آب خواهد گرفت و اگر بمانیم غرق می شویم .

تمام احساس ها با دستپاچگی قایق های خود را از انباره ایشان بیرون آوردند و تعمیر کردند و بعد از عایق کاری و اصلاح پاروها آنها را به آب انداختند و منتظر روز حادثه شدند

روز حادثه که رسید همه چیز از یک طوفان بزرگ شروع شد و هوا به اندازه ای خراب شد که همه سوار قایق ها شدند و پارو زنان جزیره را ترک کردند .

 

در این میان (( عشق)) هم سوار بر قایقش بود ......

اما به هنگام دور شدن از جزیره متوجه  حیوانات جزیره شد که همگی به کنار ساحل آمده بودند و ((وحشت)) نگه داشته بودند و نمی گذاشتند که او سوار بر قایقش شود ((عشق)) سریعٲ برگشت و قایقش را به همه حیوان ها ، و ((وحشت)) را که زندانی شده توسط آنها بود سپرد آنها همگی سوار شدند و دیگر جایی برای ((عشق)) نبود .

قایق رفت و ((عشق)) تنها در جزیره ماند

جزیره لحظه به لحظه بیشتر زیر آب می رفت و ((عشق)) تا زیر گردن در آب فرو رفته بود  او نمی ترسیده زیرا ((ترس)) جزیره را ترک کرده بود .

 اما نیاز به کمک داشت فریاد زد و از همه احساسها کمک خواست اول کسی جوابش را نداد .

در همان نزدیکی ها قایق دوستش ((پولداری)) را دید و گفت ((پولداری)) عزیز  به من کمک می کنی ؟

((پولداری)) گفت :

متاسفم قایق من پر از پول و ششم طلاست و جای خالی ندارم .

((عشق)) روبه سوی قایق ((غرور)) کرد و گفت :

مرا نجات می دهی ؟

((غرور)) پاسخ داد : هرگز  _ تو خیسی مرا خیس می کنی

((عشق)) روبه سوی ((غم)) کرد گفت :

ای ((غم)) عزیز مرا نجات بده اما ((غم)) گفت :

من متاسفم ((عشق)) عزیز _ من آنقدر غمگین که یکی باید بیاید مرا نجات دهد

در این میان ((خوشگذرانی)) و ((بیکاری)) از کنار ((عشق)) گذشتند .

ولی عشق هرگز از آنها کمک نخواست از دور ((شهوت)) را دید به او گفت :

((شهوت)) عزیز مرا نجات می دهی ؟

((شهوت)) پاسخ داد : هرگز برو به درک من سالها منتظر این لحظه بودم که بمیری حالا بیام نجاتت بدم .

((عشق)) که نمی توانست ((نا امید)) باشد رو به سوی خدا کرد و گفت :

خدایا منو نجات بده ...........

ناگهان صدایی از دور به گوش می رسید که فریاد می زد:

نگران نباش من دارم به کمکت میام .

 ((عشق)) آنقدر آب خورده بود که دیگر نمی توانست خودش را روی آب نگه دارد و بیهوش شد.

پس از به هوش آمدن با تعجب خودش را در قایق ((دانایی)) یافت آفتاب در حال طلوع مجدد بود و دریا آرام تر ازهمیشه بود

 جزیره داشت آرام آرام از زیر هجوم آب بیرون می آمد زیرا امتحان نیت قلبی احساسها

دیگر به پایان رسیده بود

((عشق)) برخاست و به ((دانایی)) سلام کرد و از او تشکر نمود .

((دانایی)) پاسخ سلامش را داد و گفت :

 من (شجاعتش)) را نداشتم  که به سمت تو بیایم ((شجاعت))  هم که قایقش از من دور بود نمی توانست برای نجات تو راهی پیدا کند .

پس میبینی هیچکدام از ما تو را نجات ندادیم !!!!!!

یهنی اتحاد لازم را بدون تو نداشتیم تو حکم فرمانده بقیه احساسها را داری .

((عشق)) با تعجب گفت !!!!! ؟؟؟؟؟؟ .

پس اون صدای کی بود که به من گفت برای نجاتم آمده ؟؟؟

((دانایی)) گفت او ((زمان)) بود :

((عشق)) با تعجب گفت زمان !!!!! ؟؟؟؟؟؟ .

((دانایی)) لبخند زد و گفت :

 بله ((زمان)) چون این فقط ((زمان)) است که لیاقتش را دارد تا بفهمد که ((عشق)) چقدر بزرگ است ...........

 

                         

 

 

+نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت23:42توسط بهناز | |

                            به نام خداوندي كه آفريد مرا و براي خوشبختي من تو را              

 

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممم

سلامي به گرمي ماه تابستون كه اگه كولر نداشته باشي تركيدي رفتي

من اومدمممممممممممممممممممممممم

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

اومدم بعد از ۲ ماه و اندي و خورده اي روز

ميدونم كه همتون منتظرم بودين و شبا خواب به چشاتون نمي يومد

 

ديگه انتظار بسه

 

اين روزا مشغول اين امتحاناي كوفتي بودم و به دليل يه سري دلايلي كه دلايل و دليل و دلايلايي و

كه مربوط به دليل خاص همون دلايل مربوط به اين دليل بوده نتونستم بيام

 

خلاصه عذر ميخوام كه معذرت ميخوام

 

معدلتون چند شد؟    چقدر كتكيده شدين توسط والدين محترم؟    كيا ترك تحصيل كردن؟

 

    راستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي

 

كنكورياشم صلوات از  همين جا واس اونايي كه كنكور دارن دعا ميكنم كه قبول شن

 

ديگه بچه ها سال ۱۳۹۰ كه كنكور ندارن تازه سال بعدشم پيش دانشگاهي رو ور ميدارن ولي امتحاناي

 دبيرستان از همين سال ۸۷ نهاييي شد

مردم ميرن ياد

 ميگيرن تست بزنن بعد كلا شانسي ديگه من حق ميدم بهشون اگه كنكور قبوليده نشن

(قابل توجه بعضيا كه ميگفتن كنكور خِرررررر همه رو ميچسبه)

                                                 

بريممممممممممممممممم سراغ آپمون

                     Image and video hosting by TinyPic

همين احساس شيرينه كه مي دونم تو رو دارم

كه مي دونم منم هرگز تو رو تنها نميزارم

من اين دلبستگي ها رو به يك دنيا نمي فروشم

همين بسه كه ميدونم هميشه در تو مي جوشم

 

Image and video hosting by TinyPic   

                      Image and video hosting by TinyPic

هرچه زيباست مرا ياد تو مي اندازد

آنكه بيناست مرا ياد تو مي اندازد

تو كه نزديك تر از من به مني ميداني

دل كه شيداست مرا ياد تو مي اندازد

هر زمان نغمه ي عشقي است كه من مي شنوم

از تو گوياست مرا ياد تو مي اندازد

ديگران هرچه بخواهند بگويند كه عشق

بي كم و كاست مرا ياد تو مي اندازد

 

 Image and video hosting by TinyPic

 

 

                         Image and video hosting by TinyPic

: از همه كسايي كه تو اين مدت غيبت صغري من به وبلاگ سر زدن مي تشكرم.اونايي كه منو لينك كردن و من لينكشو نكردم بهم بگن.

خواهش ميكنم ازتون وقتي آپ رو خوندين نظر بدين اگه نخونين نظر ميخوام چيكار؟

در ضمن من كجام لوسه ؟ به اين خفني درسته يكم بچه گونه مينويسم اونم واسه اينه كه سن شما اونقدر نيست كه بخوام در سطح مدرك دكترام باهاتون حرف بزنم(شوخي كردما)من اوچيك همتونم

  راستي ديدين سبز نفس قورباغه اي و نفس مورچه اي مد شده

يادتون نرههههههههه الان كنكوريا تو اوج استرس هستن در سطح فتوا (در سطح تيم ملي قديمي شد)واسشون دعا كنيد اگه دعا نكنيد آرزو ميكنم كه يه دفعه كه خوابين سوسك بره تو دهنتون تخم بزاره

دعاي هميشگي خدايا عاشقا رو به عشقشون برسون.

چقدر نوشتم خسته شدممممممممممممم

 

ديگه دوستان من جيگرتون ميخواد خداحافظي بكنه

مواظب خودتون باشين     مواظب خودت باش

دوستتتتتتون دارم          دوستتت دارم

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاباي

 

وقتي نبودي نازنين جاده تا انتها نبود

با قلب مهربون من هيچكسي آشنا نبود

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت17:29توسط بهناز | |